تنها آرزوی شمع سوختن و ذوب شدن نیست....
گذران زمان خواه بخواهد و خواه نخواهد او را خواهد سوخت. تقدیر شمع سوختن است....
شاید اما آرزوی شمع این باشد که جایی بیافروزد و شعله ور شود که از وجودش نور امیدی در دل گمشده ای بتابد و یا اما هدایتگری باشد در ظلمات .
رسالت شمع هدایت است.
هدایت شدن هدایت کردن هادی شدن مهدی شدن...
که اگر انجام یک شمع سوختن و تنها سوختن باشد...

تنها بغض کافی نیست که اگر این بغض نبود بودنت زیر سوال می رفت.... تنها آرزو به چه درد می خورد ... که اگر آرزوی شهادت نداشتی بر شعبه ای از نفاق خواهی مرد.... اگر ته قلبت نلرزد که ان دل دل نیست... اما اگر قلبت به اندازه تمامی زلزله های دنیا هم بلرزد و تنها بلرزد ... بگذار تا آخر دنیا بلرزد...
تنها کافی نیست که بر لب یالیتنی گویی و بر اریکه عافیت طلبی تکیه زنی... نکند که ترک بدارد حصار فولادی تن خواهی من...
نتیجه گیری اخلاقیشم با خودتون!!!!





سایه تون کم نشه !

این بار از سوال خبری نیست ! 


